محمد يار بن عرب قطغان

153

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

او را مانند گوسفند بريدند و خودها را از آن انديشه خلاص گردانيدند . ذكر بوزه‌خور سلطان 225 بن سلطان محمد سلطان بن ابو سعيد خان بن كوچكونجى خان و نام اصلى او سلطان احمد سلطان است . و آن شهريار شجاعت‌آثار در كمال تهور و به غايت غيور در حادثهء ابو الخير سلطان از آن مهلكهء جان‌سوز در آن روز خلاص گشته ، نزد بابا خان بن براق خان توجه فرمود و در اندك روز از آن پادشاه فتنه‌افروز جدا گشته ، به عزم تسخير سمرقند لواى نهضت بدان صوب برافراخت و بلدهء محفوظهء سمرقند را فتح نموده ، كوس سلطنت و طبل شادى و بهجت نواخت . در اين اثنا سايهء وصول عساكر نصرت‌شعار صاحبقران كامكار بر نواحى سمرقند افتاد و بوزه‌خور سلطان از استماع اين اخبار سراسيمه‌وار روى به وادى فرار نهاد و در موضع مجانوى « 1 » يك‌بار به صاحبقران سكندرآثار مقابل افتاده ، بعد از محاربهء بسيار و مقاتلهء بىشمار منهزم گرديد ( 89 ب ) و خود را از آن بحر خونخوار به ساحل نجات رسانيد . الحق ، آن شهريار شجاعت‌آثار آنچه طريق بهادرى و كمال مردانگى بود به ظهور آورده ، حسب المقدور سعى و كوشش نمود . چون آفتاب دولت آن دودمان به سرحد زوال رسيده بود ، از آن همه جدّ و جهد مردانگى به هيچ باب در فتح بر روى او نگشود . لاجرم مأيوس و مكدر به همراهى بابا خان به صوب مملكت منغيت « 2 » شتافت و در آنجا نيز مصلحت توقف نديده ، در اثناى معاودت خود را از بابا خان جدا ساخته و به سيرام نزد عبد الكريم سلطان رفته ، مىخواست كه فتنه انگيزد و شاهم‌بى ارغون كه به جهت غله و بعضى مهمات به موجب فرمان صاحبقران سكندرصفات در سيرام بود گرفته ، خون او بر زمين ريزد . چون آفتاب عمرش به زوال « 3 » رسيده بود ، آن تدبير او موافق تقدير نگشت و مهم برعكس شده بوزه‌خور سلطان بر دست شاهم‌بى گرفتار گشته ، همان لحظه كشته گشت .

--> ( 1 ) . س : مجانون ( 2 ) . س : منكيت . ( 3 ) . ت : زردى .